تبليغاتX
شبهای کلیدر

شبهای کلیدر

نقد وبررسی بازی ,ادبیات جهان ,آهنگهای فرانسوی,گوشیهای روز,ماشینهای مدل بالا

evanesence: going under

Now I will tell you what I've done for you

اکنون به تو خواهم گفت که برایت چه کارهایی انجام داده ام

50 thousand tears I've cried

پنجاه هزار قطره اشك ريخته ام

Screaming Deceiving and Bleeding for you

فریاد زدن ، فریفتن و خونریزی (درد کشیدن ) برای تو

And you still won't hear me

و تو هنوز هم صداي مرا نخواهي شنيد

(I’m going under)

به پايين (اعماق) مي روم (سقوط مي کنم)

Don't want your hand this time I'll save myself

اين بار به كمكت نياز ندارم ، از خودم محافظت خواهم كرد

Maybe I'll wake up for once

شايد كه براي يك بار بيدار شوم

Not tormented daily defeated by you

ديگر بخاطر شکست خوردن از تو ، هر روز زجر نمي کشم

Just when I thought I'd reached the bottom

درست زماني كه گمان كردم به انتها رسيده ام

I'm dying again

من دوباره می میرم

I'm going under

به پايين مي روم

Drowning in you

و در تو غرق میشوم

I'm falling forever

برای همیشه سقوط می کنم

I've got to break through

بايد بشكنم و جلو بروم

I'm going under

من به پايين مي روم

Blurring and Stirring the truth and the lies

حقايق و دروغها ، ناواضح و تکان دهنده اند

So I don't know what's real and what's not

بنابراین نمیدانم چه چیزی واقعي ست و چه چیزی (واقعي) نیست

Always confusing the thoughts in my head

افكار درون سرم هميشه گيج كننده (مغشوش) هستند

So I can't trust myself anymore

بنابراين ديگر نمي توانم به خودم اعتماد كنم

I'm dying again

دوباره می میرم

I'm going under

به پايين مي روم

Drowning in you

و در تو غرق میشوم

I'm falling forever

برای همیشه سقوط می کنم

I've got to break through

بايد بشكنم و جلو بروم

So go on and scream

پس ادامه بده و فرياد بزن

Scream at me I'm so far away

بر من فرياد بزن اما من خيلي دور هستم

I won't be broken again

دوباره نخواهم شکست (ديگر رنج نخواهم کشيد)

I've got to breathe I can't keep going under

من بايد نفس بكشم ، نمي توانم به پايين رفتن ادامه بدهم

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 1 PM  توسط گل محمد  | 

خرید مجانی اكانت پرميوم مجاني رپيد شير ( rapidshare )

افراد بسیاری هستند که از سایت راپیدشیر دانلود می کنند ولی این سایت محدودیت
دانلود داره و بهترین و تنها راه برای حل این مشکل داشتن اکانت Premium از
Rapidshare است که لازمهء اون خریدن اکانته ! 

 در این راه شما می تونین با کمی وقت گذاشتن اکانت مجانی از رپیدشیر بخرید
.




مراحل کار :
۱- یه اکانت تویalertpay برای خودتون ایجاد کنید به این
ترتیب :
۱-۱.به سایت:
http://www.alertpay.com/?aBIcQ6Q0KKL4iFEYzVrcNw%3d%3d

وارد شوید
۲-۱.پس از ورود به سایت باید در سایت یک Account بسازید. برای
این کار روی Sign Up در بالای صفحه کلیک کنید.

۳-۱.پس از ورود به قسمت Sign
Up :

۳-۱-۱.در قسمت Choose your country:محل زندگی خود را انتخاب
کنید(united state).

1-2-3. در قسمت Choose your account type: در قسمت
:Personal Account روي Personal Pro کلیک نمایید.

۴-۱. پس از کلیک بر روی
next وارد قسمت information( در تصوير بالا به صورت مستطيل قرمز رنگ مشخص شده است،
دقت كنيد كه تمام اين 4 مرحله را به درستي انجام دهيد.) می شوید.
در این قسمت
مشخصات فردی خود را به طور کامل و صحیح بنویسید
تذکر: عزیزانی که در ایران
زندگی می کنند پنج قسمت زیر را به صورت زیر پر کنند:
A : City= Los Angeles

B : State = CA
C : Zip Code = 90014
D : Home Telephone = 
555-555-555  يا هر شماره 10 رقمي به اين صورت
E : Mobile Telephone = 600-558-8963

بعد در قسمت
Occupation شغلتون را انتخاب کنید و بعد سال , روز , ماه  تولدتون را انتخاب
کنید.
سپس روی Next کلیک کنید .

5-1 .در این قسمت ایمیل و پسورد تان
بزنید .
در قسمت Transaction PIN , این را وارد کنید 90014.

سپس روی
 Igree to AlertPay's  و سپس روی Register کلیک کنید .


تذکر: برای فعال
سازی اکانت خود باید به ایمیل خود رفته و روی لینک فعال سازی که از طرف سایت برای
شما فرستاده شده کلیک نمایید.

حالا شما یه اکانت alertpay دارین که اگه توش
پول داشته باشین میتونین باهاش هرکاری بکنین از جمله خرید اکانت Rapidshare .

۲- یه اکانت توی این ‌سایت برای خودتون بسازید  :


۱-۲. به سایت http://bux.to/?r=wweinhell وارد شوید


۲-۲. پس از ورود به سایت باید در سایت یک Account بسازید. برای این کار روی
Register در بالای صفحه کلیک کنید.

۳-۲. پس از ورود به قسمت Register
اطلاعات خود را به طور صحیح و کامل وارد نمایید.


الف) در قسمت alertpay E-mail Address For Payments آدرس ایمیل خودتون که در
سایت alertpay وارد کردید را بنویسید.


ب)Your Country only کشور خود را
United Arab Emirates
امارات متحده
عربي وارد كنيد چون ايران در ليست كشور ها نيست


در قسمت refferer ( if any): wweinhell اين رو بزنين Majid_22


۴-۲. پس از اینکه اطلاعت خود را به طور کامل وارد کردید روی دکمه Register
کلیک نمایید.

۵-۲. سپس Login کرده و به My Account خود وارد شوید.

توضیح: اول اینکه بابت عضویت یه مقدار پول گیرتون میاد. بعد اینکه همیشه 20-30
لینک توی بخش Surf Ads هست که هم ممکن اضافه و کم بشه.


۳- چگونه به مقدار پول خود اضافه کنیم؟


مراحل زیر را انجام دهید:


۱-۳. روی دکمه Surf Ads در بالای صفحه کلیک کنید تا به قسمت Surf Ads -
Visit Websites وارد شوید.

۲-۳. در قسمت Surf Ads - Visit Websites همیشه
۲۰-۳۰ لینک تبلیغاتی وجود داره که هر چند ساعت یکبار عوض میشه شما با کلیک بر روی
این تبلیغات می توانید به موجودی خود اضافه کنید


نکته: ۱- وقتی شما روی تبلیغی کلیک میکنید روی اون تبلیغ خط قرمزی کشیده
میشه که میگه شما این تبلیغ رو باز کردید


۲- No Current Ads میگه که در این بخش تبلیغی وجود ندارد.

تذکر: دقت
کنید !!! در بخش Surf Ads از سایت bux روی هر لینک که کلیک کردین باید 30 ثانیه صبر
کنین. (بالای صفحه یه Counter میبینین) همزمان چندتا صفحه رو باز نکنین ! یکی که
تموم شد بعد اون یکی. اگر مشکلی نباشه بعد از 30 ثانیه به جای تایمر بالای صفحه یه
تیک خردگی سبز میبینین . اگه جاش ضربدر قرمز یا Not Logged In دیدین یعنی یه جای
کار شما la;g داشته


۴-چگونه از موجودی خود مطلع شویم؟


مراحل زیر را انجام دهید:


۱-۴. وارد قسمت My Stats در بالای صفحه شوید

.
در قسمت Balance Information موجودی شما نوشته شده.


۵- چگونه پول به دست آمده رو به Account خود در سایت alertpay منتقل کنیم؟


مراحل زیر را انجام دهید:


۱-۵. وارد قسمت My Stats در بالای صفحه شوید.


۲-۵. روی قسمتCashout/Convert در بالا کلیک کنید.


۳-۵. پس از ورود به قسمت Cashout/Convert روی دکمه Convert to Cash via
PayPal کلیک نمایید.


تذکر: اگر موجودی شما کمتر از ۱۰ دلار باشد موجودی به حساب شما واریز نمی
شود و پیغام Whoops, you only have $4.4300 You must earn at least $10.00 to
request payment via PayPal. را می دهد.


۶- چگونه زیر مجموعه به سایت معرفی کنیم؟


مراحل زیر را انجام دهید:


۱-۶. وارد قسمت My Stats در بالای صفحه شوید.


۲-۶. رویروی عبارت To refer others, use لینکی وجود دارد که شما باید این
لینک را در اختیار دوستان خود قرار داده تا آنها از طریق لینک شما وارد سایت شوند و
ثبت نام کنند.

 

منبع آواكسي

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 12 PM  توسط گل محمد  | 

به نقل ازkormanjikhorasan.blogfa.com

اسم کلیدر و قصه آن بر هیچ ایرانی فرهنگی و فرهنگ دوستی پوشیده نیست  علی الخصوص بر اهالی کرمانج زبان ، رهگذران کوه و دشت  ، فاتحان قله های بلند و سر به فلک کشیده ، قامت شکستگان عرصه های کشت و زرع ، شب زنده داران و نگاهبان ایلات و رمه ها ، پاسداران تکیده در قله های بلند و یاد و خاطره مارال ، عمه بلقیس ، خان کلمیشی ، گل محمد ، مدیار ، صوقی و... در اذهان هر ایرانی ماندگار و جاودانه شد. هر چه از کلیدر و کلیدریان بگوئیم کم گفته ایم .  قصه ای شیرین و غصه ای تلخ و دردناک ، عشقی جانسوز و  نفرتی خانمان سوز ، خورشیدی تابناک و سیاه چالی سرد و نمور .

 قصه ستم ها و دردها ،  داستان شادی ها و مصیبت ها ، روایت مردی و نامردی ، حکایت تنهایی و غریبی ، شعرآهنگ صبوری و انتظار ، نغمه های دلیری و اسیری ، آواز شادکامی و ناکامی ، ضرب آهنگ نامداری و رسوایی ، ترانه های بیداری و خفتگی ، دل آواز رویا ها و آرزوها ، سرود های یکرنگی و دورنگی ، رمان آتش و آب ، دستان نوازشگر معشوق و تیغ برنده جلاد ، نوای آزادی و رهایی و صدای گوش خراش سکوت و تاریکی و جان های تکیده در بند و قصه ای طولانی ووو ...

    کلیدر ، کلیدر ، کلیدر ...؟!

 استاد محمود دولت آبادی فارق از شخصیت حقیقی اش آن چنان زیبا ، ماهرانه ، بی نظیر و بی بدیل به قصه کلیدر دست آویخته و پرداخته و آنچنان شاهکاری چون مجسمه های بلورین و زرین تراشیده که جای هیچگونه نقادی و لفاظی برجای نگذاشته است.

اگر بگویم خالق کلیدر با صحنه پردازی های ماهرانه ، نثر روان ، تخیلات و گریزهای تند و تیز نویسنده به اعماق وجودی کاراکتر ها ، شخصیت ها ، خشم ، جسارت ، اسارت ، عشق ، کینه ، نفرت و نفوذ و پرداختن پر حاشیه و جذاب در حواشی شخصیت ها ، رودها ، قله ها ، فضاها  ، معارضین و منابع طبیعی و ... شیرین تر از هر دیوان منظوم و آهنگینی است سخن به گزاف نگفته ام و شاید حق مطلب را نیز   فی الواقع به درستی ادا نکرده باشم.

وقتی که به مارال و کبوتران در قفس ،  تشنه و دربند ، دلتنگ و  مترصد پرواز میپردازد . زمانی که " قره آت" یکه سوار و مغرور را با ذهن ها آشنا میکند .

 آن گاه که از لایه لایه های هزار توی قبیله و عشیره پرده بر میدارد.

آن هنگام که در تشنگی زمین و خساست ابرها ، بی توجهی آسمان و دستان خالی و پر خواهش دهقان لب به گلایه میگشاید .

آن جایی که از عشق ، دلتنگی ، تپش متواتر و متلاطم قلب و  طلوع به نظر دیر هنگام ماه و گذر سنگین لحظه های انتظار و قول و قرار در میعادگاه معشوق سخن به میان می آورد .

و یا آن دمی که در پس نیزارهای در هم  تنیده و فرو رفته ، مجسمه سیمین تن دختری تشنه ، خسته راه ، گریزان از تیغ های تیز آتشین ، نیزه های زخم گشا ، داغ و زهر آگین آفتا ب با تنی آزرده  و تن به آبزده را به تصویر میکشد و در تقابل با آن در سویی دگر و در فضایی کاملا بیگانه نگاه های پنهانی و غرایز وسوسه باز آتشین و مردانه جوان رهگذر ایلیاتی مملو از شرمی از جنس نجابت فرزندان روستایی را در بستر ذهن آدمی فرود می آورد و لحظه تردید و دودلی درنگ و تامل و نهایتا تاسفی عمیق و گذر مرد و ذبح خواهش ها و تن ندادن به عطش های جانفرسای غریزی مردی شتر سوار و آخرالامر فرار سوار و سوالی فرّار و لغزنده و بی تکلف دختر و علامت تعجب ! ( پس چرا رفت) ؟!؟!

و پس از آنکه یاد و خاطره دلاوری در بند ، عهد و پیمان و تقابل عقل و احساس، شرمندگی و  سرخی نجابتی دخترانه و آئینی ایلیاتی و عشیره ای را به چالش میکشد و ...

 کلیدر ، کلیدر ، کلیدر ...؟!   چه بگویم ؟!

و ...

حیف و صد حیف که ضیق وقت و مشغله و گرفتاری های روزمره بیش از این اجازه احوال پرسی از گل محمد و عشیره کلمیشی و پرسه زدن در دنیای ایلیاتی کلیدریان و مطالعه بیش از یک جلد از آن گوهر مکتوب را به من نداد.

گرچه هر روز با دیدن اتفاقات و حوادث روزانه در گوشه و کنار شهر صحنه صحنه های تراشیده و به یادگار مانده استاد دولت آبادی در ذهن من متبادر میشود  ، هر روز دلتنگ تر و تشنه تر از روز قبل مترصد فرصتی و سعادتی هستم تا دوباره با حضور قلبی مجدد ادامه داستان شیرین کلیدر را مطالعه نمایم.

مطالعه این قصه شیرین و قدیمی را به همه دوستان  توصیه میکنم.

بخوانید و لذت ببرید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 8 PM  توسط گل محمد  | 

دایی جان ناپلئون

دایی جان ناپلئون نام اثری طنز از طنزپرداز معروف ایران، ایرج پزشکزاد است که در سال ۱۳۴۹ خورشیدی به رشتهٔ تحریر درآمده است.دایی جان ناپلیون

معروف‌ترین شخصیت این داستان، شخصيت «دایی‌جان ناپلئون» است که آشناترين شخصیتی است که تاکنون در ادبيات ايران ساخته شده است.

در سال ۱۳۵۵ خورشیدی ناصر تقوایی مجموعهٔ تلویزیونی دایی جان ناپلئون را از روی این کتاب ساخت.

[ویرایش] داستان

کتاب دایی جان ناپلئون جزو پر فروش ترین کتاب های ایرانی می‌باشد. شخصیت های آن الگوهای ملی می باشند. به این معنا که می‌توان تبلور شخصیت های کتاب را در جامعه ایران یافت. کتاب دائی جان ناپلئون با لحنی طنز آمیز و دلنشین ساده اندیشی، خودبزرگ بینی و حتی هیزی و خودخواهی مردم ایران را در قالب داستانی پر نشیب و فراز و جذاب بیان می دارد. کتاب خواننده را ضمن لذت بردن از طنز شیرین کتاب به تفکر وا می دارد.

شخصیت دائی جان ناپلئون تبلور قشر وسیعی از مردم ایران است که با ساده اندیشی بجای ریشه یابی و پرداختن به امور اصلی از طریق تفکر با خیال پردازی و رویا بافی همواره به اموری توجه می کنند که اصولا وجود خارجی ندارند و دچار توهم انگلیسی ترسی هستند. شخصیت سعید عاشق پیشه جوان و کم تجربه ایستایرج پزشکزاد که به قیمت شکست در عشقش در می‌یابد، پیروی از احساسات به نحوی کورکورانه عاقبتی جز سیلی خوردن از دست روزگار ندارد. اما سعید در آخر داستان به لطف می و بیان شیوای مرشد و تکیه گاه خود عمو اسدالله حقیقت را می‌یابد. عمو اسدالله شخصیت دوست داشتنی و شیرینی را متجلی می سازد که تلخی های روزگار از او مردی با تجربه و آسان گیر ساخته است که زندگی در لحظه را به هیچ عشق یک طرفه ای نمی فروشد. عمو اسدالله در بخشی پایانی از این کتاب در حالی که گیلاس شرابی برای سعید می ریزد خطاب به سعید جوان می گوید "تن آدم تو کارخونه ننه آدم ساخته می شه ولی روح آدم تو کارخونه زندگی".

این کتاب بدلیل طنز شیرین و تجسم هنرمندانه خصوصیات مردم ایران در غلبه احساسات به تعقل یکی از شاهکارهای ادبیات ایرانی محسوب می‌شود.

این کتاب در سال ۱۹۹۶ توسط دیک دیویس به انگلیسی ترجمه شده است. مترجم با مهارت بسیار طنز کتاب را در ترجمه خود منتقل نموده است.

در اینجا این کتاب بسیار زیبا ومحبوبرا برای دانلود گذاشته ام

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 5 PM  توسط گل محمد  | 

دائى جان ناپلئون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 6 PM  توسط گل محمد  | 

نقدکلیدر از سایتwww.ketabnews.com

کلیدر.نگارش1357 تا 1363. محمود دولت آبادی . 10 جلد. چشمه 

 

آنچه رمان «کلیدر» را از افسانه‌های یاغیان و عیاران متمایز می‌کند، ارتباطی است که نویسنده از طریق ستار (پینه‌دوز دوره‌گردی که در حقیقت عضو تشکیلاتی سیاسی است) بین زندگی گل‌محمد با جامعه شهری سال‌های اواسط دهه بیست برقرار کرده است تا نگاهی انتقادی بیندازد به فعالیت‌های تشکیلاتی که با هدف ایجاد تحول در زندگی کارگران و روستاییان، در صدد ایجاد همبستگی بین این دو طبقه بود. حال آنکه اقلیت کارگری جامعه آن سال‌ها نمی‌توانست نقش مؤثری در کمک به اکثریت دهقانی داشته باشد؛ دهقانانی که ترس‌ها و احتیاط‌ها وسنت‌های چند هزارساله، دست و پای عملشان را بسته بود و نمی‌توانستند در برابر نظامی که اجزای درهم پیچیده آن قرن‌ها حامی و نگهدارنده منافع یکدیگر بودند، بایستند.

نویسنده در پایان رمان قربان بلوچ (نیروی تجربه دیده مبارزه) را با موسی (کارگر جوان آگاه) با امید دیدار، بر جا می‌گذارد، با این آرزو که در موقعیتی مناسب‌تر، یکدیگر را پیدا کنند.

رمان با زاویه دید بیرونی به شیوه دانای کل روایت می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 2 PM  توسط گل محمد  | 

داستان کوتاه اثر آنتوان جخوف

نقل از دفتر خاطرات يك دوشيزه

13 اكتبر: بالاخره بخت ، در خانه ي مرا هم كوبيد! مي بينم و باورم نميشود. زير پنجره هاي اتاقم جواني بلند قد و خوش اندام و گندمگون و سياه چشم ، قدم مي زند. سبيلش محشر است! با امروز ، پنج روز است كه از صبح كله ي سحر تا بوق سگ ، همانجا قدم ميزند و از پنجره هاي خانه مان چشم بر نميدارد. وانمود كرده ام كه بي اعتنا هستم.

15 اكتبر: امروز از صبح ، باران مي بارد اما طفلكي همانجا قدم مي زند ؛ به پاداش از خود گذشتگي اش ، چشمهايم را برايش خمار كردم و يك بوسه ي هوايي فرستادم. لبخند دلفريبي تحويلم داد. او كيست؟ خواهرم واريا ادعا ميكند كه « طرف » ، خاطرخواه او شده و بخاطر اوست كه زير شرشر باران ، خيس ميشود. راستي كه خواهرم چقدر امل است! آخر كجا ديده شده كه مردي گندمگون ، عاشق زني گندمگون شود؟ مادرمان توصيه كرد بهترين لباسهايمان را بپوشيم و پشت پنجره بنشينيم. ميگفت: « گرچه ممكن است آدم حقه باز و دغلي باشد اما كسي چه ميداند شايد هم آدم خوبي باشد » حقه باز! … اين هم شد حرف؟! … مادر جان ، راستي كه زن بي شعوري هستي!

16 اكتبر: واريا مدعي است كه من زندگي اش را سياه كرده ام. انگار تقصير من است كه « او » مرا دوست ميدارد ،‌نه واريا را! يواشكي از راه پنجره ام ، يادداشت كوتاهي به كوچه انداختم. آه كه چقدر نيرنگباز است! با تكه گچ ، روي آستين كتش نوشت: « نه حالا ». بعد ، قدم زد و قدم زد و با همان گچ ، روي ديوار مقابل نوشت: « مخالفتي ندارم اما بماند براي بعد » و نوشته اش را فوري پاك كرد. نميدانم علت چيست كه قلبم به شدت مي تپد.

17 اكتبر: واريا آرنج خود را به تخت سينه ام كوبيد. دختره ي پست و حسود و نفرت انگيز! امروز « او » مدتي با يك پاسبان حرف زد و چندين بار به سمت پنجره هاي خانه مان اشاره كرد. از قرار معلوم ، دارد توطئه مي چيند! لابد دارد پليس را مي پزد! … راستي كه مردها ، ظالم و زورگو و در همان حال ، مكار و شگفت آور و دلفريب هستند!

18 اكتبر: برادرم سريوژا ، بعد از يك غيبت طولاني ، شب دير وقت به خانه آمد. پيش از آنكه فرصت كند به بستر برود ، به كلانتري محله مان احضارش كردند.

19 اكتبر: پست فطرت! مردكه ي نفرت انگيز! اين موجود بي شرم ، در تمام 12 روز گذشته ، به كمين نشسته بود تا برادرم را كه پولي سرقت كرده و متواري شده بود ، دستگير كند.

« او » امروز هم آمد و روي ديوار مقابل نوشت: « من آزاد هستم و مي توانم ». حيوان كثيف! … زبانم را در آوردم و به او دهن كجي كردم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 10 AM  توسط گل محمد  | 

آنتوان چخوف

antoan chokhove

آنتون پاولوویچ چـِخوف (به روسی: Анто́н Па́влович Че́хов) ‏ (۲۹ ژانویه،۱۸۶۰ - ۱۵ ژوئیه، ۱۹۰۴) داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس برجستهٔ روس است. هر چند زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه همراه با بیماری بود اما داستان‌های کوتاه و نمایش‌نامه‌های بسیار نوشت. او را مهم‌ترین داستان کوتاه‌نویس برمی‌شمارند و در زمینهٔ نمایش‌نامه‌نویسی نیز آثار برجسته‌یی از خود به جا گذاشته است. چخوف در چهل و چهار سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.

تولد ۲۹ ژانویه، ۱۸۶۰
تاگانروک جنوب روسیه.
مرگ ۱۵ ژوئیه، ۱۹۰۴
چشمه آب معدنی بادِن‌وایلر در آلمان
آرامگاه گورستان صومعهٔ نووو-دویچی،مسکو
زمینه فعالیت داستان کوتاه، نمایش‌نامه و رمان.
ملیت روس
اهل روسیه
سال‌های فعالیت ۱۹۰۴ - ۱۸۸۰
همسر اولگا کنیپر
والدین پاول یگوروویچ
یوگنیا یاکاولونا ماروزاوا
پیشه پزشک
امضاء آنتوشا چخونته، آدم کبدگندیده، برادر برادرم، روور، اولیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 10 AM  توسط گل محمد  | 

یک شعر زیبای فرانسوی

گذشت، دختر جوان

Elle a passé, la jeune fille

سرزنده و چالاک، چون پرنده‌ای

Vive et preste comme un oiseau

در دست، شاخه گلی که می‌درخشید

A la main une fleur qui brille

بر لب، کلام تازه‌ای.

A la bouche un refrain nouveau.

تنها اوست شاید در این جهان که

C' est peut-être la seule au monde

دل به نغمه‌ای پاسخ‌اش را می‌دهد

Dont le coeur au mien répondrait

و تنها نگاه اوست

که ژرفای تاریک شب‌هایم را

روشن می‌کند.

Qui, venant dans ma nuit profonde,

D' un seul regard l' éclairerait!...

اما نه، جوانی ، من تمام شد.

Mais non,- ma jeunesse est finie...

بدرود!

ای شاخه‌ای از نور که مرا روشن کرده بود!

Adieu, doux rayon qui m' a lui,-

عطر هوش ربا

دختر جوان

با اعتدال قدم‌هاش...

Parfum, jeune fille, harmonie...

تمام خوشی‌های من با او گذشت

تمام خوشی‌های من با او گریخت.

Le bonheur passait,- il a fui!

«(Gérard de Nerval (1808-1855»

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 12 PM  توسط گل محمد  | 

اشعار زیبای فدریکو گارسیو لورکا

 

 شاعر و نویسنده اسپانیایی است. او همچنین نقاش، نوازنده پیانو، و آهنگساز نیز بود.او کی از اعضای گروه نسل '۲۷بود. لورکا در ۳۸ سالگی به دست پارتیزان‌های ملی در جنگ داخلی اسپانیا کشته شد.

نمونه اشعار
ترجمه احمد شاملو

در مدرسهفدریکو گارسیو لورکا

آموزگار:
کدام دختر است
که شو می‌کند به باد؟
کودک:
دختر همهٔ هوس‌ها.
آموزگار:
باد، به‌اش
چشم روشنی چه می‌دهد؟
کودک:
دستهٔ ورق‌های بازی
و گردبادهای طلائی را.
آموزگار:
دختر در عوض
به او چه می‌دهد؟
کودک:
دلکِ بی‌شیله پیله‌اش را.
آموزگار:
دخترک
اسمش چیست؟
کودک:
اسمش دیگر از اسرار است!

[پنجرهٔ مدرسه، پرده‌ئی از ستاره‌ها دارد.]


+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 5 PM  توسط گل محمد  |